آینده اکنون است: یک ضرورت آموزشی برای آموزش صلح

تونی جنکینز ، دکتری *
مقدمه ویراستاران.  در این اتصال کرونا، تونی جنکینز مشاهده می کند که COVID-19 نیاز مبرم مربیان صلح را برای تأکید بیشتر آموزشی در پیش بینی ، طراحی ، برنامه ریزی و ساخت آینده های مطلوب آشکار می کند.

سخنان ارائه شده در 4th گفتگوی الکترونیکی بین المللی - "آموزش صلح: ساختن آینده ای عادلانه و صلح آمیز" ، به میزبانی گاندی اسمریتی و دارشان سامیتی (مرکز بین المللی تحقیقات گاندی و تحقیقات صلح ، دهلی نو) در 13 آگوست 2020.

هنگامی که پروفسور ویدیا جین برای کشف مباحث این گفتگوی الکترونیکی درگیر شد ، ما به دنبال ایجاد ارتباط بین آموزش صلح و همه گیر هستیم. بدیهی است که در نظر گرفتن نقش و پتانسیل تحول آفرین آموزش صلح در رسیدگی به بسیاری از بی عدالتی های بهم پیوسته و موانع اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی صلح که توسط COVID-19 آشکار و تشدید می شود ، بسیار مهم است. در عین حال ، ضروری است که ما در زیر سطح نظاره کنیم. ویروس کرونا ، در بیشتر موارد ، به سادگی آنچه را که از قبل وجود داشته قابل مشاهده است. محققان صلح ده ها سال است که خشونت ساختاری نئولیبرالیسم را که در معرض آسیب پذیری ترین افراد است ، روشن می کنند. تأثیر نامتناسب ویروس بر روی جمعیت آسیب پذیر متأسفانه قابل پیش بینی بود. البته ، اکنون ، آموزش صلح باید همچنان به دنبال این تحقیق مهم باشد. ما باید به سیستم های قدرت و جهان بینی بپردازیم که ما را به جایی رساند که امروز خودمان را می یابیم. از نظر آموزشی ، ما می دانیم که تسهیل آموزش صلح حیاتی برای روشن کردن الگوها و سیستم های خشونت و بی عدالتی ضروری است. علاوه بر این ، آموزش صلح حیاتی یکی از م keyلفه های کلیدی یک فرایند یادگیری جامع است که برای پرورش آگاهی انتقادی - "بیدار شدن" - و به چالش کشیدن فرضیات جهان بینی ما درباره چگونگی و باید اوضاع لازم است.

در طرح کل کارها ، وقتی نوبت به اجرای آموزش حیاتی صلح می رسد ، ما عملکرد نسبتاً خوبی داریم. من از دیدن اصطلاحاتی مانند خشونت ساختاری و نژادپرستی ساختاری که توسط منابع اصلی رسانه در تحلیل COVID-19 و قیامهای اخیر پیرامون خشونت پلیس علیه مردم سیاه پوست در ایالات متحده اتخاذ شده اند ، بسیار متعجب شده ام. من فکر می کنم کارآیی نسبی آموزش صلح حیاتی با این واقعیت افزایش می یابد که تحصیلات رسمی در ایجاد برخی از توانایی های شناختی مبتنی بر آن - به ویژه ارتقا thinking تفکر تحلیلی ، و اندکی کمتر ، تفکر انتقادی - منطقی است. به عبارت دیگر ، آموزش صلح حیاتی با این واقعیت تقویت می شود که از برخی اشکال مثبت آموزشی تأکید شده در آموزش سنتی است. آموزش حیاتی صلح لزوماً نیازی به معرفی دانش آموزان با اشکال کاملاً جدید تفکر و یادگیری ندارد.

البته ، مهمترین نکته در این تحلیل گلگون وجود دارد. تفکر انتقادی ، در این دهه های ابتدایی 21st قرن ، دوره ای که همکار من کوین کستر (2020) آن را دوران پسا-حقیقت توصیف می کند ، عمیقاً انتخاب شده است. "حقیقت" بهم ریخته است. به جای انجام تحقیق عمیق و بررسی چندین منبع و دیدگاه در مورد یک موضوع ، بسیاری از افراد به سادگی به دنبال نظرات می گردند - یا مقالات الگوریتم های شبکه های اجتماعی را تغذیه می کنند - که سوگیری موجود در جهان بینی آنها را تأیید می کند. بعضي ديگر از اين معضلات بعضي از افراد سياسي هستند كه بي شك دروغي به عنوان يك استراتژي عمدي براي شكل دادن به برنامه هاي سياسي مي گويند. آنها می دانند که بیرون بردن دروغ از حقیقت به معنای کنترل دستور کار است. که اثبات حقیقت دشوارتر از ابطال دروغ است. با آگاهی از دوران پس از حقیقت که در آن زندگی می کنیم ، باید ظرفیت های دانش آموزان را برای تفکر انتقادی - برای به چالش کشیدن فرضیات جهان بینی - برای فراتر رفتن از گفته های "من معتقدم" - پشتیبان گیری از عقاید خود با تحقیق - و توسعه همتایان ما در گفتگوی آزاد در حالی که ما آرزو داریم دانش آموزان ما در اعتقادات خود اعتقاد داشته باشند ، اما باید به آنها کمک کنیم تا با تأمل در اعتقادات و پیش فرض های جهان بینی آنها ، اهمیت باز ماندن در تغییر را در آنها ایجاد کنیم.

یک مانع مهم دیگر برای حل این مسئله این است که آموزش صلح حیاتی ساختارها و بنیادهای بسیار اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی را بررسی می کند که مدارس رسمی را در تلاش برای حفظ و تولید مثل است - بنیادهایی که اساساً توسط نخبگان اقتصادی و اجتماعی اداره می شوند. بسیاری از مقامات دولتی مشتاق بوده اند که ممکن است "سریع" امور را "به حالت عادی" برگردانند. در واقع ، بسیاری از مردم - به ویژه کسانی که از ابتدا آسیب پذیر بودند - تحت فشار اجباری حیاتی بهداشت عمومی رنج می برند. تلفات اقتصادی ، اجتماعی و بهداشت روان همه گیر حیرت انگیز است. اما آیا "بازگشت به حالت عادی" تفاوتی برای کسانی که قبلاً تحت شرایط "عادی" قبلی رنج می بردند ، ایجاد خواهد کرد؟

سوالی که بوجود می آید - و سوالی که فکر می کنم ما هنوز به لحاظ آموزشی به اندازه کافی به آن نپرداخته ایم - اینست که چه باید باشد "جدید طبیعی" یا دنیایی که می خواهیم به آن برگردیم با فروپاشی همه گیر چگونه باید باشد؟

این یک موضوع برجسته از "اتصالات تاج، "مجموعه مقالاتی که من برای کمپین جهانی برای آموزش صلح ویرایش می کردم ، این س theال را مطرح می کند که چگونه ممکن است"جدید عادی" در ماه مه ، ما ارسال کردیم مانیفست برای یک عادی جدید,  یک کمپین تبلیغ شده توسط شورای تحقیقات صلح آمریکای لاتین (CLAIP) ، که به ما کمک کرد تا این مهمترین لنز را برای آموزش صلح متمرکز کنیم. CLAIP خاطرنشان کرد که "ویروس (به اندازه طبیعی بودن انحرافی که تلاش می کنیم به آن برگردیم) نمی کشد." یا صریحتر ، "ویروس علامت طبیعی بودن بیماری است که در آن زندگی می کردیم."

La مانیفست برای یک عادی جدید فراتر از یک انتقاد ارائه می دهد: همچنین یک دیدگاه اخلاقی و عادلانه از یک عادی جدید را برای تلاش در جهت آن ارائه می دهد. مهمتر از همه ، برخی از تفکراتی را که ممکن است برای یادگیری راه ما برای آزادی و فرار از تفکر استعماری و جهان بینی تسامح در برابر خشونت ساختاری شکل گرفته توسط عادی قبلی روشن کند ، روشن می کند.

من مشاهده می کنم مانیفست برای یک عادی جدید به عنوان یک چارچوب یادگیری بالقوه مناسب برای پرورش یک دیدگاه جهانی برای صلح و آموزش شهروندی جهانی. برخی از سوالات ارائه شده به ما کمک می کند تا یک چارچوب اخلاقی برای سطح زندگی مورد نظر خود ، چه کسانی باید از آن لذت ببرند و چگونه ممکن است به آن برسیم ، در نظر بگیریم.

یک چیز مانیفست کاملاً روشن است که آموزش صلح باید تأکید بیشتری به آینده داشته باشد - به طور خاص ، برای پیش بینی ، طراحی ، برنامه ریزی و ساختن آینده های مطلوب. اکثریت قریب به اتفاق یادگیری ما بر گذشته تأکید دارد. این رو به عقب است ، نه آینده نگر. ما قابل اندازه گیری و تجربی را بررسی می کنیم ، آنچه می توانیم ببینیم ، چه چیزی است و چه بوده است - اما به آنچه می تواند و باید باشد توجه کمی می کنیم.

آموزش صلح باید تأکید بیشتری به آینده داشته باشد - به طور خاص تر ، برای تجسم ، طراحی ، برنامه ریزی و ساختن آینده های مطلوب.

در جهانی که رئالیسم سیاسی کاملاً مستحکم بر حاکمیت جامعه است ، تفکر آرمانشهری به عنوان خیالی کنار گذاشته می شود. با این حال ، دیدگاه های آرمانشهر همیشه نقش مهمی در پرورش تغییرات اجتماعی و سیاسی داشته اند. الیز بولدینگ ، پژوهشگر و مربی برجسته صلح در مورد چگونگی عملکرد تصویر فاضله در دو کارکرد صحبت کرد: 1) هجو و انتقاد از جامعه به همان صورتی که هست. و 2) برای توصیف روش مطلوب تر سازماندهی امور انسانی (بولدینگ ، 2000).

بتی راردون (2009) ارزش تصویربرداری مدینه فاضله را در یک مسیر مشابه مطرح می کند:

"آرمانشهر یک ایده باردار است ، که در ذهن شکل گرفته است به عنوان یک احتمال که ممکن است ما در تلاش آن باشیم ، و در تلاش برای یادگیری چگونگی تحقق مفهوم ، برای واقعی سازی آن است. بدون تصور ، زندگی جدید ، در جامعه انسانی همانند انسان ها ، نمی تواند به واقعیت تبدیل شود. آرمانشهر یک مفهوم است ، ایده جوانه ای که از آن زندگی جدید در یک نظم جدید اجتماعی می تواند به یک هدف سیاسی قابل تحقق جوانه بزند ، که در یک روند سیاست و یادگیری متولد می شود و می تواند به یک نظم اجتماعی تبدیل شده تبدیل شود. شاید آنچه که ما می توانیم یک فرهنگ را صلح ، یک واقعیت جدید جهانی بنامیم. با وجود مفهوم جوانه زنی ، فرصت کمی برای تکامل یک جهان بهتر از یک احتمال به یک واقعیت وجود دارد. "

بگذارید آن خط آخر را تکرار کنم ، زیرا فکر می کنم بخش عمده ای از چالش پیش روی ما را به تصویر می کشد:

"با وجود مفهوم جوانه زنی ، فرصت کمی برای تکامل یک جهان بهتر از یک احتمال به یک واقعیت وجود دارد. "

بنابراین ، با کمترین زمان باقیمانده ، واقعاً می خواهم به فرصت ها و چالش هایی بپردازم که چگونه آموزش صلح می تواند از لحاظ آموزشی ما را به این سمت آینده سوق دهد.

بیایید با بسته بندی یک معضل روانشناختی شروع کنیم. تصاویری که به طور معمول از آینده در اختیار داریم ریشه در تجربه کنونی ما از جهان و تفسیرهای ما از گذشته دارد. به عبارت دیگر ، برداشت ما از آنچه آینده در انتظار است غالباً یک برآورد خطی ، یک پیشگویی خودکفا است. هرگونه بدبینی که در لحظه فعلی داشته باشیم و ریشه در تجارب تاریخی بسیار واقعی دارد ، ما را به سمت پیش بینی آینده های "احتمالی" سوق می دهد که ادامه اساسی مسیرهای گذشته هستند.

این تفکر از طریق غلبه رمان ها و رسانه های دیستوپیک با هدف بزرگسالان جوان در تصورات ما جذب و تحکیم می شود. حالا اشتباه نکنید ، من عاشق یک رمان یا فیلم دیستوپی خوب هستم ، این یک هشدار را درمورد اینکه اگر مسیر را تغییر ندهیم چه خواهد آمد. با این حال ، رسانه های dystopian به ما کمک نمی کنند تا فکر خود را درباره آینده از "احتمالی" (که احتمالاً براساس مسیر فعلی ماست) - به "ترجیح" ، آینده ای که واقعاً آرزو داریم ، تغییر دهیم. هنگامی که من کارگاه های آینده را با دانشجویان - یا بزرگسالان - رهبری می کنم ، این دام تفکر خود را به عنوان یک مانع اصلی نشان می دهد. هنگامی که از آنها خواسته شد تا در مورد تمرینی که در آن از دانش آموزان خواسته شد درباره دنیای آینده مطلوب فکر کنند و تأمل کنند ، تأمل کنید ، یک پاسخ مشترک این است که "واقعاً سخت است!" یا "من فقط نمی توانستم درمورد آنچه فکر می کنم اتفاق بیفتد متوقف شوم" یا بیان "تصور غیرواقعی" برای بیان تصویری اتوپیایی از آینده ، "

برای ما مهم است که درک کنیم انسانها واقعیت را قبل از اینکه به آن خارجی عمل کنند ، در ذهن خود می سازند ، بنابراین نحوه تفکر ما درباره آینده نیز اقداماتی را که در حال حاضر انجام می دهیم شکل می دهد. بنابراین ، اگر دیدگاه های منفی نسبت به آینده داشته باشیم ، بعید است مسیر فعلی خود را تغییر دهیم. از طرف دیگر ، اگر تصاویر مثبتی از آینده های ترجیحی داشته باشیم ، احتمالاً اقدامات مثبتی در زمان حال انجام خواهیم داد.

این چیزی است که فرد پولاک ، مورخ و آینده پژوه هلندی بررسی کرده است (همانطور که بولدینگ ، 2000 ترجمه و ارجاع داده است). وی کشف کرد ، در طول تاریخ ، جوامعی که تصاویر مثبتی از آینده داشتند ، قادر به اقدامات اجتماعی بودند و جوامعی که فاقد تصاویر مثبت بودند ، در معرض فروپاشی اجتماعی قرار گرفتند.

بخشی از این چالش این است که آموزش ما توانایی کافی در یادگیری در روش ها و شیوه های تفکر درباره آینده را ندارد. فکر کردن و ساختن آینده های ترجیحی به تخیل ، خلاقیت و بازی نیاز دارد. بنابراین مطمئناً تعجب آور نیست که بسیاری از پیشگویانه ترین متفکرین آرمانشهر ما در هنرهای خلاق آموزش دیده اند. هر برنامه درسی یا موضوعی درسی که ممکن است از چنین اشکال - هنر ، موسیقی ، علوم انسانی - استقبال کند ، در دهه های گذشته در ردیف اصلاحات آموزش نئولیبرال قرار داشته است. چنین برنامه های درسی برای مشارکت دانشجویان در نظم اقتصادی فعلی ضروری تلقی نمی شود. احتمالاً در دوره ای از زندگی به بسیاری از ما در اینجا گفته شده است: "با آن درجه نمی توانید شغل پیدا کنید."

اینکه خود را برای تفکر در مورد آینده ترجیحی باز کنیم ، حداقل به طور موقت مستلزم آن است که از اندیشه منطقی فاصله گرفته و از شیوه های شهودی و عاطفی تفکر ، شناخت و بودن خود استقبال کنیم. راه های زیادی وجود دارد که ما می توانیم این کار را انجام دهیم.

الیز بولدینگ (1988) بر بازی ذهنی و تصویربرداری به عنوان ابزاری برای تخیل تأکید کرد. در مورد بازی ذهنی ، او به هویزینگا اشاره می کند که خاطرنشان کرد "بازی به ما می فهماند که ما بیش از موجودات منطقی هستیم ، زیرا ما بازی می کنیم و همچنین می دانیم که بازی می کنیم - و بازی را انتخاب می کنیم ، بدون اینکه غیر منطقی است" (ص 103 ) بزرگسالان بازی می کنند ، اما به روش های کاملاً تشریفاتی. ما آزادی بازی را که ذاتی جوانی است از دست داده ایم. بنابراین بازیابی در بزرگسالان برای بهبود تخیل اجتماعی ما ضروری است.

تصویربرداری ابزار دیگری برای آزادسازی تخیل است. به نقل از همکار من مری لی موریسون (2012):

"همه ما تصویر می کنیم. در اعماق خود ما برداشت ها ، قطعات ، تصاویر ، مناظر ، صداها ، بوها ، احساسات و اعتقادات را حمل می کنیم. گاهی اوقات اینها رویدادهای واقعی یا خیالی گذشته ما را نشان می دهند. گاهی ممکن است آنها امیدها و رویاهای ما را برای آینده نشان دهند. بعضی اوقات این تصاویر در خواب هنگام خواب به سراغمان می آیند. گاهی اوقات در رویاهای روز. بعضی اوقات این تصاویر ترسناک هستند. بعضی اوقات نه

روشهای مختلفی برای تصویربرداری وجود دارد ، از جمله تخیل شناور آزاد (نوعی بازی) ، خیال پردازی فرار از خواب ، بازآرایی آگاهانه رویاهای خواب ، و در آموزش آینده ما از تصویربرداری متمرکز زیادی از آینده های شخصی و اجتماعی استفاده می کنیم (بولدینگ ، 1988). این شکل اخیر بقیه را به شکلی متمرکز و عمدی ترسیم می کند. این اساس مدل کارگاههای ترجیحی آینده است که توسط وارن زایگلر ، فرد پولاک و الیز بولدینگ تهیه شده و در نهایت به کارگاهی تبدیل شد که الیز در دهه 1980 به طور منظم با موضوع "تصویرسازی جهانی بدون سلاح هسته ای" برگزار می کرد.

بسیاری از مربیان صلح ، به ویژه کسانی که در آموزش عالی کار می کنند ، ممکن است در استفاده از برخی از این روش های خلاقانه و بازیگوش در آموزش خود احساس ناراحتی کنند. قابل درک است که این مورد است. بیشتر ما تلقین شده اند که معتقدیم یادگیری در آموزش عالی اینگونه نیست. ما همچنین در موسسات دانشگاهی تدریس می کنیم که دامنه محدودی از راه های شناخت و بودن را تأیید می کند. همسالان ممکن است به ما نگاه کنند ، یا همانطور که معمولاً برای من اتفاق می افتد ، وقتی آنها از کلاس ما عبور می کنند و می بینند دانش آموزانی که مشغول تئاتر فعالیت های تحت ستم هستند ، می خندند ، بدن خود را مجسمه می کنند ، با نگاههای گیج شده ای از طرف همکاران مواجه می شویم. استعاره های ظلم ، یا بازی کردن. گرچه ممکن است پذیرش توسط هم دانشگاهیان ما برای امنیت شغلی ما در دانشگاه بسیار حیاتی باشد ، اما نباید اجازه دهیم که مانع آموزش معنادار و معنادار شود که دانش آموزان را به دانش ، مهارت و خلاقیت برای طراحی آینده صلح آمیز تر می بخشد.

در حالی که بازی و تصویربرداری برای به راه انداختن تخیل بسیار مهم است ، ما همچنین باید این روش ها را برای شناختن و قرار گرفتن در چارچوب آموزشی گسترده تر برای تغییرات اجتماعی تعیین کنیم. چند سال پیش ، بتی ریداردون (2013) سه روش تحقیق بازتابی مناسب برای آموزش تعامل سیاسی را بیان کرد. این 3 حالت - انتقادی / تحلیلی ، اخلاقی / اخلاقی ، و قابل تأمل / نشخوار - می توانند با هم به عنوان داربست برای یک عمل عملی یادگیری کار کنند که می تواند برای یادگیری رسمی و غیر رسمی برای صلح و تغییرات اجتماعی استفاده شود.

تأمل انتقادی / تحلیلی روشی است که به طور کلی مترادف با آموزش صلح حیاتی است که قبلاً توصیف کردم. از توسعه آگاهی انتقادی که برای به هم زدن مفروضات جهان بینی ضروری برای تغییر شخصی و کارایی سیاسی لازم است ، پشتیبانی می کند.  تأمل اخلاقی و اخلاقی دعوت از در نظر گرفتن طیف وسیعی از پاسخ به معضل اجتماعی مطرح شده در طول تأمل انتقادی / تحلیلی. این زبان آموز را دعوت می کند تا یک پاسخ اخلاقی / اخلاقی مناسب را در نظر بگیرد.   قابل تأمل / نشخوار انعکاس جهت گیری آینده را فراهم می کند ، و از فراگیر دعوت می کند آینده ای مطلوب را که در جهان اخلاقی / اخلاقی خود ریشه دارد ، تصور کند.

من این روشهای تحقیق بازتابی را به عنوان یک چارچوب آموزشی در آموزش رسمی و غیررسمی خود اقتباس کرده ام (جنکینز ، 2019). سکانس من مشابه است ، اما با برخی ابعاد اضافه شده. من با تأمل انتقادی / تحلیلی شروع می کنم تا از فراگیران در جستجوی جهان همانطور که هست پشتیبانی کنم. سپس به سراغ تأملات اخلاقی می روم و از دانشجویان دعوت می كنم كه ارزیابی كنند كه آیا جهان موجود با ارزشهایی كه آنها دارند و جهت گیریهای اخلاقی و اخلاقی آنها همسو است. این فرصت خوبی برای ایجاد چارچوب های اخلاقی موجود است. من بسیار استفاده از مانیفست برای یک عادی جدید به دلیل تناسب آن با لحظه ای. برای علاقه مندان ، کمپین جهانی قبلاً پرسش هایی را برای استفاده از آن ایجاد و منتشر کرده است (نگاه کنید به: "بررسی آموزش ما در پیمودن راهی به سوی یک عادی جدید"). همچنین ممکن است استفاده از چارچوب های هنجاری دیگر مانند منشور زمین ، اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه و برنامه اقدام سازمان ملل در مورد فرهنگ صلح را در نظر بگیرید که مجموعه ای از "ارزش ها ، نگرش ها ، سنت ها و شیوه های رفتار را ایجاد می کند. و شیوه های زندگی "که عملاً می تواند به عنوان پایه و اساس یک نظم جهانی صلح آمیز باشد. با فرض اینکه دانش آموزان دنیای کنونی را با این چارچوب ها و ارزش های خودشان ناهماهنگ می دانند ، از آنجا فرصت هایی برای تأمل و تأمل در حد فکری فراهم می کنم ، که به طور معمول آنها را از طریق فرایندهای خلاقانه پیش بینی می کنم که چه چیزی را ترجیح می دهد و چه چیزی را می تواند پیش بینی کند. و سرانجام ، برای حمایت از توانمندسازی دانشجویان برای اقدام در مورد این چشم اندازها ، من همچنین آنها را تشویق می کنم که طرح های آینده را طراحی کنند ، در ارزیابی همسالان شرکت کنند ، و برنامه هایی را برای ارائه استراتژی های آموزشی و سیاسی برای تحقق بخشیدن به چشم انداز تنظیم کنند.

امید و قصد من برای به دست آوردن برخی از بینش های عملی ، آموزشی از تجربیات شخصی من ، تحریک تأملی در مورد امید و وعده آموزش صلح به عنوان ابزاری برای ساختن آینده ای عادلانه و صلح آمیز است. نگرانی من این است که آموزش صلح ، بدون جهت گیری آینده ، چیزی بیش از فعالیت در اندیشه انتقادی و منطقی باقی نماند. ما به عنوان مربیان صلح ، با چالشهای بسیار واقعی آموزشی در زمینه آموزش فرهنگهای صلح روبرو هستیم. داشتن درک انتقادی از جهان ما معنای کمی دارد ، اگر راهی برای پرورش اعتقادات داخلی که پایه و اساس اشکال یک اقدام سیاسی خارجی بی خشونت است که برای ساختن و ساختن آینده مطلوب تر لازم است ، پیدا نکنیم.

همانطور که سال تحصیلی جدید در شرف آغاز است ، حداقل برای ما در نیمکره شمالی ، من مربیان را تشویق می کنم که برخی از این سوالات اساسی را برای تفکر ، پیش بینی ، برنامه ریزی و ایجاد "عادی جدید" یک پست COVID در نظر بگیرند -19 جهان را به برنامه های درسی خود وارد کنید.

من می خواهم در پایان با نقل قولی از دوست و مربی خود بتی راردون (1988) ، که به ما یادآوری می کند "اگر می خواهیم برای صلح آموزش دهیم ، هر دو معلم و دانش آموز باید تصوری از جهان دگرگونی که برای آن آموزش می دهیم داشته باشند. " برای آموزش صلح ، ضروری است که اکنون آینده باشد.

متشکرم.

درباره نویسنده

دکتری تونی جنکینز دارای 19 سال تجربه کارگردانی و طراحی برنامه های آموزشی و پروژه های بین المللی و رهبری و رهبری در توسعه بین المللی مطالعات صلح و آموزش صلح. تونی در حال حاضر مدرس برنامه مطالعات عدالت و صلح در دانشگاه جورج تاون است. از سال 2001 وی به عنوان مدیر عامل انستیتوی بین المللی آموزش صلح (IIPE) و از سال 2007 به عنوان هماهنگ کننده کمپین جهانی برای آموزش صلح (GCPE) خدمت کرده است. تحقیقات کاربردی تونی بر بررسی تأثیرات و اثربخشی روشها و آموزشهای آموزش صلح در پرورش تغییرات و تحولات شخصی ، اجتماعی و سیاسی متمرکز است. وی همچنین علاقه مند به طراحی و توسعه آموزش رسمی و غیررسمی است که علاقه خاصی به آموزش معلمان ، رویکردهای جایگزین برای امنیت جهانی ، طراحی سیستم ها ، خلع سلاح و جنسیت دارد.

منابع و منابع

اولین نفری باشید که نظر می دهید

پیوستن به بحث ...